پارت ده :

-کمه شیدا. نیست! باشه هم خیلی گرونه.
زانوهای امیرطاها را توی چنگش گرفت. ناخنش کشید روی شلوار جین او و صدا داد. هیجان داشت. انگار از نبایدها گذشته بود. نمی‌خواست وقت را از دست بدهد شاید عقیده‌ی او برگردد:
-هر چی دارم می‌فروشم. فقط بریم.
-با چهارتا سکه و چند تا تیکه طلا می‌خوای پول پیش جور کنی؟
با مشت به زانوی امیرطاها کوبید:
-پس تو ۳ ساله چیکار داری می‌کنی؟ دوقرون پس‌اند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    این عشق نیست برده داریه،شیدا اگه واقعا عاشق بودزیر بار قرض نابودش نمیکرد خیالشم نباشه،تازه بهش میگه بی عرضه،با دوتا شغل مونده شبم بره سرکاربدبخت،قهرم میره

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خصلت‌های متفاوت آدم‌هاست. شیدا هم بی‌انصاف صرف نیست. گاهی تو بحث‌ها چنین مجادلاتی پیش میاد. مهم اینه در بحران کنار هم هستند

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!